تبليغاتX
حرفهایی که رو در رو نمیشه زد
پاسخ به دعوت النا ،پیرو وناهید

سلام

متولد روز دانشجو سال ؟۱۳۵ لطفا "جای خالی را با عدد مناسب پر نمائید.(اعداد انتخابی ترجیحا"بین صفر و نه باشد)

دوازده سال است که ازدواج کرده ام  وصاحب یک فرزند .

کارمند امور مالی بخش نیمه دولتی .

عاشق خرید وفروش سهام و کشته مرده بازار بورس اوراق بهادار تهران .

بزرگترین فرزند خانواده که اغلب از این بزرگی بسیار خرسند میشوم .

عاشق کار کردن در بیرون خانه ،اغلب ترجیح میدم مهمانی ها را در رستوران برگزار کنم.ولی در خانه هم اوضاعم به بدی که همین الان فکر می کنید نیست .به رنگ ولعاب خیلی اهمیت میدهم .و بویژه به کالری و نوع مواد استفاده شده .

تلویزیون اصلا "نمی بینم ولی برای فیلم وکتاب محدودیتی نمی زارم .

شبها ساعت سه زودتر خوابم نمیبره وآرزوی همیشگی ام اینکه :" کاش فردا جمعه بود."

 

همیشه فکر می کنم اگر من جای دیگران بودم تصمیم بهتری را می گرفتم  .

اصطلاحم اینه که درستش می کنم یا درست میشه (یک همچین چیزی فکر کنم میگم )

می میرم اگر توی یک جلسه اداری من فقط شنونده باشم .(از ناراحتی نه از خوشحالی )

خیلی شوخ طبع و بی اندازه شاد (گاهی حتی توی یک جای رسمی هم خنده لازمه دیگه .نه ؟) 

پیگیر هر نوع کاری که به من گفته شود یا بشنوم (حتی اگر مربوط به سرمایه گذاری پدرم باشد )(جان من با فضول اشتباه نگیرید هااا)

بسیار خوش شانس در جای پارک پیدا کردن .

کامیاب باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 22:29  توسط الهام   |