تبليغاتX
حرفهایی که رو در رو نمیشه زد - از عطر خیالت مستم
بیا تا برایت مثل سهراب بگویم :چه اندازه تنهایی من بزرگ است .

چه انتظار شیرینی است .انتظار ِشبیخون  حضور ِ تو  در تاریکی تنهایی من ..

بیا برایت لباسی از آرزوهای خواهرت ِ مرجان دوخته ام .اگر کوچک یا بزرگ بود ببخش آرزوهای دختری دم بخت است .

بیا مروارید های چشم مادر را با نخ ِ انتظار سر هم کرده ام و گردنبندی شده است به درازای تمامی این سالهای نبودنت .

بیا ،عینک بد بینی را از چشم عموجمال برداشته ام تا دیگر نگوید این پسر چشمهایش شور است .

یادت هست ،تو از دیدن نرگس همیشه دست هایت را گم می کردی و همیشه خرده شیشه های گلدان ویا بشقابی بلورین در انتظارت بود.

حال که نیستی ،چقدر قلبها شکست ،و قلب نرگس بیش از همه .

برای نرگس عزیزم که بار ِ سالها تنهایی را بدوش کشید و هرگز فکر نکرد مفقودالاثر شدنت به معنای نبودنت است .و حالا که نشانی از نبودنت تشیع می شود.چگونه باور کند نبودنت برای همیشه را ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:29  توسط الهام   |